@تصديق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تصديق با سر تصديق کردن يا حالى ... تصديق کردن تصديق کننده تصديق آميز تصديق امضاء تصديق امضاء کردن تصديق بلا تصور تصديق بلاتصور کردن تصديق در پشت يا ظهر ورقه تصديق شده تصديق ضمنى تصديق مالکيت تصديق نکردنى تصديق نامه تصديق و تائيد کردن قابل تائيد و تصديق قابل تصديق قابل تصديق و تاييد