@تصرف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تصرف از پيش اشغال يا تصرف کردن از تصرف خارج کردن از تصرف محروم کردن به تصرف ملک ادامه دادن به زور تصرف کردن بى دخل و تصرف تصرف کرد تصرف کردن تصرف کننده تصرف املاک تصرف به شرط خدمت تصرف عدوانى کردن تصرف غاصبانه کردن تصرف قبلى تصرف مطلق حق تصرف دارايى متوفى ... حق تصرف مال يا ملکى ... حق تصرف ملک و مطالبه خسارت در تصرف داشتن غصب يا تصرف عدوانى قابل تصرف قابليت تصرف قبلا به تصرف آوردن وابسته به مدت تصرف يا اجاره