@تصفيه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تصفيه پرداختن و تصفيه کردن کارخانه تصفيه فلزات الکل تصفيه نشده تزکيه و تصفيه تزکيه يا تصفيه کردن تصفيه پذير تصفيه کردن تصفيه کننده تصفيه بسيار تصفيه به وسيله شستشو تصفيه حزب يا دولت ... تصفيه حساب کردن تصفيه خاک تصفيه خانه تصفيه نشده تصفيه و تزکيه کردن تصفيه و تزکيه نفس به وسيله هنر تصفيه ى اخلاقى کردن ... گرما يا در تصفيه هوا به کار ... مدير تصفيه