@تصوير@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تصوير پيشوندى است به معنى عکس و تصوير چاپگر تصوير بردار انعکاس يا تصوير بعدى چيزى ... ايجاد تصوير ليزى ... وسيله انعکاس يا تصوير با تصوير نشان دادن بت يا تصوير ... به شکل قوچى تصوير مى شود ... افکار و اجسام با تصوير تصوير پردازى تصوير چند تخته اى تصوير کارت تصوير کردن تصوير کش تصوير کشيدن تصوير برجسته نما تصوير بردار تصوير بردارى تصوير بعدى چيزى تصوير تلويزيونى که علائم ... تصوير جانورى که دست ... تصوير حکاکى شده روى ... تصوير حضرت مريم تصوير حضرت مسيح يا ... تصوير خيالى واژه هاى شامل تصوير ـ (53) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}