@تصوير@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تصوير تصوير دختر زيبا تصوير دو استخوان متقاطع ... تصوير ذهنى تصوير سه بعدى تصوير عقاب بال گسترده تصوير عيسى بر بالاى صليب تصوير لحظه اى تصوير لحظه اى حافظه تصوير ليزرى تصوير مسيح در قنداق تصوير مضحک تصوير نگارى تصوير نما تصوير نيم تنه تصوير يک رنگ طيف نماى خورشيد تصوير يا پنجره يا ... تصوير يا نوشته روى ابريشم تصوير يانقش برجسته نما ... رعنايى که عاشق تصوير خود شد داراى تصوير يا شکل لرزان ... دستگاه تصوير افکنى سريع ... شايان تصوير عکس يا تصوير صورت محل تصوير منعکس کننده تصوير خود واژه هاى شامل تصوير ـ (53) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}