@تطبيق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تطبيق تطبيق پذير تطبيق پذيرى تطبيق کردن تطبيق الگوها تطبيق دستخط ها تطبيق شده تطبيق نکردنى تطبيق نامه تطبيق نمودن تطبيق يافته جدول تطبيق ساعات نصف ... جدول قابل تطبيق با در آمد افراد خود به خود تطبيق شونده عدم تطبيق غير قابل تطبيق قابل تطبيق متخصص تطبيق روايات مطاله و تطبيق آداب و رسوم ... مقابله و تطبيق کردن ... رسيدگى و تطبيق ارقام به ...