@تعداد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تعداد ... زياد و داراى تعداد زياد و متعدد ... کشتى داراى تعداد معينى ظرفيت افزايش تعداد گلبول هاى سفيد خون با تعداد زيادتر تفوق يافتن بر تعداد گالنى که ظرفى گنجايش دارد تعداد کارگر تعداد کم تعداد آراء اخذ آراء تعداد اتم هاى يک مولکول تعداد اشخاص مورد استفاده تعداد تلفات جنگى تعداد خيلى زياد تعداد زايش و مواليد جديد تعداد زياد تعداد مردم تعداد مواليد تقليل تعداد کروموسوم ها ... ... کروموسومهايى چند برابر تعداد اصلى داراى تعداد زيادى ماهى قزل آلا ... که در باره تعداد و گروه هاى ... شمارش تعداد گويچه هاى ... ... يک با تعداد صفرهاى بتوان ... ... که داراى تعداد کروموسم هايى ... ميزان شدت نور برحسب تعداد شمع ... و داراى تعداد مساوى اتم ... واژه هاى شامل تعداد ـ (26) : 1 , 2