@تعريف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تعريف پاره تعريف شده از پيش تعريف شده با تعريف برچسب تعريف نشده تابع تعريف شده تعريف پذير تعريف کردن تعريف کردن از تعريف کننده تعريف کننده از خود تعريف کننده از مقام خود تعريف آميز تعريف از خود تعريف شخص غايب به ... تعريف شده توسط کاربر تعريف مسئله تعريف موضوع تعريف نشده تعريف و تمجيد از خود حرف تعريف حرف تعريف براى چيز يا شخص معينى خوش تعريف داستان جعلى براى تعريف از خود داستانى را تعريف کردن درست تعريف شده واژه هاى شامل تعريف ـ (32) : 1 , 2