@تعطيل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تعطيل کسى که به تعطيل آخر هفته مى رود اعتقاد به تعطيل کار و ... به تعطيل رفتن تعطيل کردن تعطيل کردن آموزشگاه تعطيل آخر هفته تعطيل آخر هفته را گذراندن تعطيل در کار تعطيل شدن تعطيل مذهبى تعطيل موقتى حبس تعطيل روز تعطيل مربوط به روزهاى تعطيل و اعياد مسيحى معتقد به تعطيل کار و عبادت ... موقتا تعطيل کردن ... در روز تعطيل کار هميشگى ...