@تعقيب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تعقيب با اشتياق و تيزهوشى تعقيب کردن ... رادار چيزى را تعقيب کردن تحت تعقيب قانونى قرار دادن تعقيب کردن تعقيب کننده تعقيب کننده زير دريايى تعقيب اشاره گرها تعقيب توهمات تعقيب جنايتکاران تعقيب قاتل تعقيب قانونى تعقيب قانونى کردن عدم تعقيب قابل تعقيب قابل تعقيب قانونى قابليت تعقيب قايق مامور تعقيب زير دريايى محاکمه و تعقيب جادوگران منع تعقيب کيفرى