@تعليق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تعليق بحالت تعليق درآوردن تعليق پذير تعليق بمحال تعليق به امر محال تعليق جسمى به صورت ... تعليق مايع يا جسم ... تعليق مجازات تعليق مقام جسم تعليق شونده يا متراسب حالت تعليق درحال تعليق موجب تعليق