@تعليم@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تعليم کلاس تعليم فنون مسابقه تعليم پذير تعليم از راه گوش دادن تعليم بردار تعليم دادن تعليم دادن از راه پرسش تعليم سرخانه تعليم نگرفته تعليم نا پذير تعليم نا پذيرى تعليم نيافته تعليم و آموزش از راه ... تعليم و تربيت تعليم و دستور مذهبى دانشجوى تعليم و تربيت ... دعايى که عيسى تعليم داده ... قسمتى از تعليم و تربيت ... شيوه تعليم و فلسفه مذهبى ... فن تعليم قابل تعليم قبلا تعليم دادن وابسته به تعليم و تربيت وسايل تعليم و اثبات دروس کلاسى
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}