@تعمير@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تعمير کشتى را در حوضچه تعمير گذاردن احتياج به تعمير تعمير پذير تعمير پذيرى تعمير گاه تعمير کار تعمير کار لوله بخار تعمير کردن تعمير در محل تعمير شده حوضچه تعمير کشتى حوضچه شناور تعمير کشتى زمان ميانگين تعمير ... را نصب و تعمير مى کند ... فرسوده را تعمير و تعويض ... ماشينى را تعمير و روغن ... محل تعمير کشتى مدت تعمير ... کننده و تعمير کننده لوله ... نيازمند تعمير هزينه نگهدارى و تعمير