@تعويض@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تعويض چيزى را تعويض کردن تعويض پذير تعويض کردن تعويض کلمات يک عبارت تعويض کننده تعويض کننده خطى تعويض حروف در تلفظ بر حسب تصادف تعويض خط تعويض سن دخشه تعويض پذير دخشه تعويض سطر ... شاخه قابل تعويض ميان صفحات ... غير قابل تعويض قابل تعويض قابل تعويض يا انتقال قابليت تعويض ... را تعمير و تعويض کردن محل اتصال يا تعويض واگنها محل تعويض لباس هنرپيشه وابسته به تعويض يا جابجا سازى