@تغذيه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تغذيه تغذيه ناقص تغذيه نوبتى دچار سوء تغذيه ... خون انسان تغذيه مى کنند سوء تغذيه سوسک تغذيه کننده از گل سرخ ... از شهد گلها تغذيه مى کند عدم تغذيه علم تغذيه و رژيم غذايى قابل تغذيه خودبخود ... نمو و تغذيه گياه لازم ... ... که از حلزون تغذيه مى کند منبع تغذيه نقص تغذيه وابسته به تغذيه ويژه گر تغذيه واژه هاى شامل تغذيه ـ (41) : 1 , 2