@تفريح@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تفريح ... کشيدن ورزش و تفريح کردن ... دار مخصوص تفريح و چرخ ... ... آوريل آلت تفريح مى شود اهل تفريح و بازى تفريح کردن تفريح کننده تفريح دادن تفريح دهنده تفريح دوست تفريح و بازى از روى هوسرانى تفريح و جست و خيز کردن تفريح و ولخرجى کردن سرگرم تفريح و ورزش ... براى خوشگذرانى و تفريح قطار داراى سالن استراحت و تفريح نوعى تفريح که در آن ... وسيله تفريح را فراهم کردن