چپ
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم ویژگی سمتی که وقتی رو به شمال میایستیم، در غرب واقع میشود، مقابل راست.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary backhanded ; left ; squint واژه هاى شامل چپ ـ (47)
- اسم چشمی که انحراف دارد، لوچ، دوبین، احول، کج، ناراست. طرف چپ، سمت چپ. واژگون، کسی که با دست چپ کار میکند.
- اسم اصطلاحی سیاسی و آن عنوانی است برای تمام کسانی که در مرامهای سیاسی خود خواستار دگرگونیها و تحولات انقلابی و تند میباشند.
- اسم واژگون، واژگون شدن اتومبیل، چپ کردن ماشین.
- اسم کسی که با دست چپ کار میکند، چپ دست.
- اسم چِپَ: در گویش گنابادی به معنای برعکس و برخلافِ هم میباشد.
- اسم چپ افتادن با کسی کنایه از: با کسی بد شدن.