@تفکر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تفکر پايه تفکر انديشه و تفکر ... راه تعقل و تفکر وضع روحى فرد ... تفکر کردن تفکر آميز تفکر شده تفکر و تامل تفکر و تعمق در بحر تفکر غوطه ور شدن در درياى تفکر غوطه ور شدن ... شعر و طرز تفکر زمان ملکه ويکتوريا سربجيب تفکر فرو بردن طرز تفکر فرديت تفکر ... بودائيان طرفدار تفکر و عبادت ... قابل تعمق و تفکر قابل تفکر مکتب تفکر محل آرام براى تفکر مربوط به انديشه و تفکر وابسته به طرز تفکر وابسته به طرز تفکر شخص