@تفکيک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تفکيک اعتقاد به تفکيک و تقسيم تجزيه و تفکيک نمودن تفکيک پذير تفکيک پذيرى تفکيک کردن تفکيک کننده تفکيک شدن تفکيک و تميز مطالب از يکديگر تلفيق و تفکيک کننده داراى قوه تفکيک يا تميز علامت تفکيک غير قابل تفکيک قابل تفکيک وابسته به تفکيک و تبعيض ... تيغه يا ديواره يا تفکيک وجه تفکيک وسيله يا اسباب تفکيک