@تقارن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تقارن ايجاد تقارن تقارن دو شکلى تقارن و هم شکلى بين ... داراى تقارن داراى تقارن شعاعى داراى عدم تقارن عدم تقارن عنصر با عدم تقارن مغناطيسى محور تقارن هم آهنگى و تقارن ساختمان