@تقليد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تقليد ... مخالف خود تقليد مى کند اهل تقليد به تقليد صدغا درست شده تکرار و تقليد سخنان ديگران ... تقليد کردن تقليد کردن از تقليد ادبى يا صنعتى ... تقليد از روش و طرز ... تقليد در آوردن تقليد شده تقليد صداى پرنده تقليد مسخره آميز کردن تقليد هنر از واقعيات تقليد و ادا و اصول تقليد و جعل کردن تقليد و هجو کردن شايان تقليد غير قابل تقليد قابل تقليد نقشى که به تقليد آن درست کنند ... يا شعرى که تقليد از سبک ديگرى ... ... جنون براى تقليد از رسم ... وابسته به تقليد وابسته به تقليد کورکورانه