@تلخ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تلخ کاسنى برى تلخ مزه کاسنى تلخ انتقاد تلخ اوقات تلخ اول شيرين و بعد تلخ تلخ کردن تلخ و گس کردن تلخ و شيرين تند و تلخ سنجد تلخ شراب سفيد پر الکل و تلخ شراب شيرين يا تلخ اسپانيولى شيرين و تلخ ماده صمغى و تلخ و مسهلى مستخرجه ... مشروب الکلى مخلوط با بادام تلخ مغز تلخ قهوه سودانى نوعى سيب تلخ نوعى شراب تلخ و سفيد اسپانيايى