@تلفن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تلفن گرفتن تلفن يا راديو و غيره گوشى تلفن گوشى تلفن و غيره که ... کابين تلفن کيوسک تلفن اتاقک تلفن از راه دور تلفن کردن تلفن چى تلفن کردن تلفن کننده تلفن بى سيم تلفن داده اى تلفن داراى گوشى و ... تلفن زدن تلفن فرعى تير تلفن و غيره ... فرستنده و گيرنده تلفن در يک قطعه دفتر تلفن سيم تلگراف و تلفن ... در قلک و تلفن خود کار و ... صداى زنگ تلفن صفحه کليد برق يا تلفن يک زوج گوشى تلفن و غيره که ...