@تلفيق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تلفيق بسامد تلفيق تلفيق کردن تلفيق کننده تلفيق کننده کليه شرايط ... تلفيق کننده عقايد مختلف تلفيق بسامدى تلفيق تپشى تلفيق دامنه ايى تلفيق سطح پايين تلفيق فازى تلفيق و اجتماع اجرام آسمانى تلفيق و تفکيک کننده قابل تلفيق