@تلويزيونى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تلويزيونى اخبار راديويى يا تلويزيونى ... برنامه تلويزيونى فيلمبردارى ... برنامه تلويزيونى برنامه تلويزيونى پخش کردن برنامه تلويزيونى ترتيب دادن ... برنامه هاى تلويزيونى نگاه کردن بيننده برنامه تلويزيونى تصوير تلويزيونى که علائم ... ... در برنامه هاى تلويزيونى ... برنامه هاى آموزشى تلويزيونى رادار تلويزيونى فيلم تلويزيونى مناسب براى برنامه تلويزيونى نمايش تلويزيونى نمايش هاى تلويزيونى يا راديويى ... ... و سينمايى يا تلويزيونى ... هاى راديويى و تلويزيونى ... فرستنده راديويى و تلويزيونى