@تلويزيونى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تلويزيونى اخبار راديويى يا تلويزيونى ... برنامه تلويزيونى فيلمبردارى ... برنامه تلويزيونى برنامه تلويزيونى پخش کردن برنامه تلويزيونى ترتيب دادن ... برنامه هاى تلويزيونى نگاه کردن بيننده برنامه تلويزيونى تصوير تلويزيونى که علائم ... ... در برنامه هاى تلويزيونى ... برنامه هاى آموزشى تلويزيونى رادار تلويزيونى فيلم تلويزيونى مناسب براى برنامه تلويزيونى نمايش تلويزيونى نمايش هاى تلويزيونى يا راديويى ... ... و سينمايى يا تلويزيونى ... هاى راديويى و تلويزيونى ... فرستنده راديويى و تلويزيونى
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}