@تماشاخانه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تماشاخانه پيروى از روش تماشاخانه بخشى از تماشاخانه که پشت ... تماشاخانه گرايى تماشاخانه اى کردن تماشاخانه داراى صحنه مدور تماشاخانه رو تماشاخانه مسلکى صندلى هاى رديف جلو تماشاخانه صورت گر تماشاخانه ... که در تماشاخانه بالاى سر ... وابسته به تماشاخانه