@تمام@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تمام تمام عيار تمام غذا يا مشروبى را خوردن تمام قد تمام نشدنى تمام نشده تمام نويسى تمام و کمال تمام و کمال پرداختن تمام وقت جيب تمام حمله ناگهانى با تمام قوا خرد خرد تمام کردن در تمام سال زيباى تمام عيار شامل تمام اعضاء شامل تمام طبقات شامل تمام موجودى انبار ... شخصى که تمام عقايد و افکارش ... شيب تمام عمل برداشتن تمام يا قسمتى ... ... ى اتمى که تمام مواد را ترکيبى ... قيمت تمام شده محصول مسابقه را با تمام رساندن معبد تمام خدايان و اديان مختلف نا تمام واژه هاى شامل تمام ـ (56) : 1 , 2 , 3