@تمايل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تمايل کمى تمايل در قواى جنسى بى تمايل تمايل پيدا کردن تمايل بچپ تمايل بدوستى تمايل برگشت به اصل تمايل به خودکشى تمايل به سوى بالا تمايل به ماده پرستى و جسمانيت تمايل به مرکز تمايل به يک سو تمايل به يک طرف تمايل بيجهت تمايل داشتن تمايل طبيعى تمايل طبيعى به چيز بد تمايل عضو به طرف محور تمايل فکرى تمايل قبلى تمايل قطبى تمايل يا حساسيت نسبت به چيزى ... در آنجاها تمايل سوزن مغناطيسى ... داراى اندکى تمايل جنسى داراى تمايل چرخش به طرف چپ داراى تمايل جنسى کمتر از طبيعى واژه هاى شامل تمايل ـ (28) : 1 , 2