@تمبر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تمبر اثر مهر تمبر بدون نياز به تمبر زدن تمبر پست الصاق کردن تمبر پستى تمبر الصاق کن تمبر جمع کنى تمبر را به وسيله مهر باطل کردن تمبر زدن تمبر شناس تمبر شناسى تمبر عوارض تمبر مالياتى تمبر هندى جمع آورى تمبر لبه کنگره يى مثل تمبر پست مربوط به تمبر شناسى مهر باطله تمبر پست