@تن@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تن جانور نرم تن جانور نرم تن خاره چسب جانورى که تن و رخسار زن ... جنگ تن بتن جنگ سخت تن به تن رنگين تن روئين تن زبر تن سراز تن جدا کردن سه تن سالارى شبيه نرم تن علم روابط ميان روان و تن قالب تن ... در آن چند تن پشت سرهم دنباله ... ... مخصوص چهار تن خواننده يا ... ... صورت سر و تن انسان يا جانورى ... نرم تن شناسى نرم تن صدف دار نرم تن يا صدف گرد کوچک خوراکى نوعى جانور نرم تن ياصدف خوراکى ... در آن چند تن پشت سرهم دنباله ... ... دوخته و بر تن مى کنند و ... واژه هاى شامل تن ـ (47) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}