@تند@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تند پاسخ تند و آماده پنير تند و داراى بوى تند پنير نيمه نرم چرب داراى بوى تند پوينده لکه اى تند رو پيچ تند چيزى که داراى زاويه تند است گام تند کم کم تند کنيد آدم تند و بى پروا آهنگ رقص تند احساسات تند و شديد اسب تند رو اظهار نظر شديد و تند با آهنگ تند رقص کردن با دست يابى تند با ضربات تند با ضربات تند و متوالى باد تند شرقى باد تند و شديد باقدم تند رفتن بوى تند تکان تند تکان تند دادن تند گذشتن تند گشتن واژه هاى شامل تند ـ (129) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6