@تند@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تند شيب تند عقب کشتى جهت ... صداى تند و تيز صداى تند و خشن درآوردن صداى تيز و تند صداى ناشى از ضربات تند و متوالى صداى وزش باد تند ضربات متوالى و تند زدن ضربت تند و سريع زدن ضربت متقابل و تند ضربه تند و شديد زدن طعم تند و تيز عمل تند و وحشيانه عنکبوتى که تار مى تند فوران تند و ناگهانى داشتن ... قدم تند قدم تند کردن مزه تند مزه و طعم تند مسير مستقيم تند باد مشروب تند نوک تند رو ... پيانو با ضربات تند و ضربه اى نوعى رقص تند نوعى رقص تند اسپانيولى هر قسم عرق تند مثل کنياک واژه هاى شامل تند ـ (129) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6