@تنظيم@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تنظيم کارگردانى و تنظيم صحنه تئاتر کارها را تنظيم کردن اسباب تنظيم اسباب تنظيم و ميزان کردن چيزى اسبابى براى تنظيم و نگاهدارى ... با تنظيم کيفر خواست متهمى ... بد تنظيم شده بدون دريچه تنظيم تعديل و تنظيم غلط تنظيم پذير تنظيم کردن تنظيم کننده تنظيم کننده اختلاف سطح تنظيم کننده سرعت تنظيم آهنگ تنظيم ادعا نامه تنظيم انجمن سازى تنظيم به صورت جدول تنظيم حرارت تنظيم خود به خود حرارت در بدن تنظيم سرعت چيزى تنظيم شده در خوشه هاى کوچک تنظيم صحنه براى ايفاى ... تنظيم و تنسيق خود تنظيم وقت واژه هاى شامل تنظيم ـ (45) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}