@تنفس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تنفس آلت سنجش گنجايش تنفس ريه با لوله تنفس زير آبى رفتن ... اصطکاک نفس و وقفه تنفس تنفس کردن تنفس بدبو تنفس خيلى سريع يا عميق تنفس دار تنفس سريع تنفس مصنوعى تنفس نگار دستگاه تنفس اکسيژن دستگاه تنفس سنج دستگاه تنفس ماهى دستگاه تنفس مصنوعى دستگاه تنفس مصونوعى دستگاه تنفس نگار زنگ تنفس سوراخ تنفس شکاف دستگاه تنفس ماهى غير قابل تنفس فاقد برانشى يا دستگاه تنفس قابل تنفس لوله مخصوص تنفس در زير آب وابسته به موقع تنفس وسيله تنفس در زير آب