@تنگ@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تنگ چرم زير تنگ چشم تنگ ژاکت تنگ و کوتاه مردانه کلاه تنگ و چسبان براى خانم ها آدم تنگ چشم اجرت تنگ هم چيدن کالا اعصاب تنگ کننده و گشاد ... با تنگ بستن با تنگ محکم کردن تنگ چشم تنگ کردن تنگ کننده تنگ کوچک تنگ کوچک ادويه يا سرکه تنگ آبخورى اتاق خواب تنگ اسب تنگ بستن تنگ دسته دار و لوله دار تنگ دهن گشاد تنگ سالى تنگ شدگى تنگ شدن يا انقباض ... تنگ مخروطى آزمايشگاه تنگ مخصوص شراب مقدس تنگ نظر واژه هاى شامل تنگ ـ (47) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}