@تنگ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تنگ چرم زير تنگ چشم تنگ ژاکت تنگ و کوتاه مردانه کلاه تنگ و چسبان براى خانم ها آدم تنگ چشم اجرت تنگ هم چيدن کالا اعصاب تنگ کننده و گشاد ... با تنگ بستن با تنگ محکم کردن تنگ چشم تنگ کردن تنگ کننده تنگ کوچک تنگ کوچک ادويه يا سرکه تنگ آبخورى اتاق خواب تنگ اسب تنگ بستن تنگ دسته دار و لوله دار تنگ دهن گشاد تنگ سالى تنگ شدگى تنگ شدن يا انقباض ... تنگ مخروطى آزمايشگاه تنگ مخصوص شراب مقدس تنگ نظر واژه هاى شامل تنگ ـ (47) : 1 , 2