@تو@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تو تو مانده تو مى کنى تو هم تو هم بيا به ميدان خنده تو دزديده درخت تو سرخ ساقه تو خالى پر صداى تو تو مال تو ميوه تو سرخ نمايش پر سر و صدا و تو خالى واژه هاى شامل تو ـ (36) : 1 , 2