@توازن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توازن بررسى توازن بررسى توازن زوج بررسى توازن فرد توازن زوج توازن سنج توازن فرد داراى عدم هم آهنگى و توازن ذره توازن عدم توازن مقابله کردن توازن مقابله توازن نقطه استقرار و ثبات يا توازن