@توام@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توام کار توام کار توام و دسته جمعى باد شديد توام با برف باران توام با توفان بررسى توام توام کردن توام با راحتى توام زا ذات الجنب توام با سينه پهلو رشد توام با عدم تقسيم ياخته رويش توام عشاء ربانى توام با موسيقى ... مربوط به اعضا ى تناسلى توام مقابله توام نمايش توام با موسيقى ... نمايش توام با موسيقى و رقص ... زنانگى و مردانگى توام