@توده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توده آهن توده از لحاظ توده مردم به زبان ساده انبارش توده اى برف توده به صورت توده جمع کردن تحريک کننده توده مردم توده پسند توده چوب توده گداخته آتشفشانى توده کاه توده کثافت توده کردن توده کردنى توده کردنى قابل ريه گذارى توده کننده توده ابر و مه توده ابرى که حاشيه ... توده انباشته توده انبوه توده اى از رشته هاى ... توده باد آورده توده به هم چسبيده توده به هم بافته مولد ... توده جمع شده توده خاکى که موش کور ... واژه هاى شامل توده ـ (63) : 1 , 2 , 3