@توده@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توده توده خرمن توده درختان واقع بر روى تپه توده درهم و بر هم توده ذرات گرده گل توده سرب توده سنگ توده سنگريزه در پاى صخره توده شدن توده شده توده شن توده شن ساحلى توده شناور علف و نى ... توده طبقات پست توده طومارى توده فضله توده فضولات توده ماسه توده مردم توده مردم پست توده مردم روم قديم توده مزبله توده هاى عظيم گاز ... توده هاى معلق درمايع توده هيزم مخصوص آتش ... توده ى واژه هاى شامل توده ـ (63) : 1 , 2 , 3