@توده@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توده توده يا کومه يونجه يا علف خشک توده يخ شناور توده يخ غلتان توده يونجه يا کاه ... فاصل بين دو توده هواى راکد جريان توده ى عظيمى از ... حکومت توده خلق حکومت توده مردم حرکت افقى توده اى از هوا ... رشد کننده روى توده خزه ... که در اثر توده يخ غلتان جابجا ... وابسته به توده مردم وابسته به زير توده يخ واژه هاى شامل توده ـ (63) : 1 , 2 , 3