@تور@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تور با تور گرفتن با تور کيسه اى ماهى گرفتن با تور ماهى گرفتن با تور محکم بسته شده به تور انداختن تور گيپورى تور بزرگ ماهى گيرى تور ساختن تور سازى تور سيمى تور سيمى نصب کردن تور صورت تور ظريف ابريشمى و ... تور ظريف سيم مانند تور مانند تور مانند يا مشبک کردن تور ماهى گيرى تور ماهى گيرى و امثال آن تور ماهيگيرى تور ماهيگيرى دهانه باريک تور نازک تور نجات تور يا دام تور ياتله دام يا تور واژه هاى شامل تور ـ (29) : 1 , 2