@تورم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تورم پيروى از روش تورم اقتصادى کاهش تورم کاهنده تورم ايجاد کننده تورم غده تيروئيد تورم گرايى تورم کبد جلوگيرى از تورم کردن حالت تورم داراى تورم بالشى قابل تورم يا باد کردن ... برآمدگى يا تورم شبيه پياز