@توزيع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توزيع توزيع کردن توزيع کننده توزيع کننده امکانات توزيع امکانات توزيع برحسب مدت يا نسبت توزيع شده توزيع شونده به طور خود کار توزيع مجدد طرفدار توزيع و تعديل ثروت نامه غير قابل توزيع