@توليد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توليد گياهى که توليد گياهک تخم ... کارخانه توليد ورق آهن و فولاد آلت توليد الکتريسته ساکن ... آلت مکنده توليد کردن ... داراى خاصيت توليد الکتريسته در ... ازدياد توليد يا سرعت و غيره استعداد توليد ... اى شکل که توليد هاگ مى کنند برق توليد شده ارز آب يا بخار بيش از ظرفيت يا نياز توليد کردن ... از طرف توليد کننده به ... تدريجا متوقف کردن کار يا توليد تناوب توليد توليد گزارش توليد کالا توسط افراد ... توليد کردن توليد کرده توليد کندنه صدف توليد کننده توليد کننده اولاد شبيه ... توليد کننده خواب توليد کننده ريشه توليد کننده سلول هاى ... توليد کننده عرق توليد کننده مادگى واژه هاى شامل توليد ـ (89) : 1 , 2 , 3 , 4