@توليد@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توليد گياهى که توليد گياهک تخم ... کارخانه توليد ورق آهن و فولاد آلت توليد الکتريسته ساکن ... آلت مکنده توليد کردن ... داراى خاصيت توليد الکتريسته در ... ازدياد توليد يا سرعت و غيره استعداد توليد ... اى شکل که توليد هاگ مى کنند برق توليد شده ارز آب يا بخار بيش از ظرفيت يا نياز توليد کردن ... از طرف توليد کننده به ... تدريجا متوقف کردن کار يا توليد تناوب توليد توليد گزارش توليد کالا توسط افراد ... توليد کردن توليد کرده توليد کندنه صدف توليد کننده توليد کننده اولاد شبيه ... توليد کننده خواب توليد کننده ريشه توليد کننده سلول هاى ... توليد کننده عرق توليد کننده مادگى واژه هاى شامل توليد ـ (89) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}