@توليد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توليد توليد کننده محصولات سمى توليد اضافى يا بيش از حد توليد اوول کردن توليد به مقدار زياد توليد جديد توليد جراحت توليد خاک درخت توليد خلا کردن توليد خود به خود توليد سرطان توليد شده به طور خودبخود توليد شده در اثر آميزش نژاد توليد شده درخارج بدن توليد صداى گوشخراش کردن توليد صداى ناگهانى و بلند کردن توليد قرحه کردن توليد ماشينى توليد مثل توليد مثل کردن توليد مثل به وسيله گرده خود توليد مثل به وسيله شکاف خوردن توليد مثل به وسيله ... توليد مثل به وسيله ... توليد مثل به وسيله هاگ توليد مثل خودبخود واژه هاى شامل توليد ـ (89) : 1 , 2 , 3 , 4