@توليد@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توليد توليد مثل يا آبستنى غير جنسى توليد مجدد توليد نسل کردن توليد نسل کننده به ... توليد نيرو توليد نيرو کردن توليد هاگ توليد و پيدايش ناگهانى توليد و تناسل در ميان هم نژادها توليد و فروش لبنيات خطاى توليد شده داراى اعضا ى توليد مثل متشابه داراى قدرت توليد يک ارگانيسم ... دستگاه توليد گرما دستگاه توليد برق متناوب دستگاه توليد برق نوسانى ... دستگاه توليد نيروى ... لانگرهانس که توليد انسولين مى ... دوبار توليد کردن دوباره توليد کننده دوباره توليد نشده روال توليد روى زمين توليد شده روى زمينى سلول توليد کننده صداى انفجار و شکستگى توليد کردن واژه هاى شامل توليد ـ (89) : 1 , 2 , 3 , 4