@توليد@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توليد غده توليد کننده منى قابل توليد قابل توليد مجدد قابليت ساخت يا توليد مجدد قدرت توليد و ايجاد يک ... محل توليد منى مربوط به توليد و وراثت مناسب براى توليد و تناسل ... مواد توليد کننده ى پادتن وابسته به توليد مثل يا ... وابسته به توليد نور وابسته به توليد نيروى برق ... وسايل توليد دسته جمعى و مشترک وسيله اى که توليد دودکند واژه هاى شامل توليد ـ (89) : 1 , 2 , 3 , 4