@توى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه توى ... يا پنبه که توى لحاف و مانند ... ... داخل و در توى و در درون ... از توى توى چشم خور توى چيزى فروبردن توى خانه توى خود برگرداندن توى خود برگشتگى توى ديوار گذاشتن توى فکر فرورفتن ... که درکوزه توى آبجوش انداخته ... داخل و يا توى چيزى در توى لباس توى خانه بانوان