@تير@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه تير تير عمارت تير عمودى چارچوپ تير عمودى دروازه تير عمودى عقب کشتى تير فرعى تاق تير فروش تير فورى انداختن تير فولاد يا آهن ساختمانى تير مال بند درشکه و غيره تير مانند تير مهار تير ميان پلکان مارپيچ تير ميان کشتى تير نشانه تير و تخته روى تخته ... تير يا چوبى که نقوش ... تير يا الوار خميده و کج جلد چرمى هفت تير و تپانچه خارج از تير رس بودن درجه تنظيم تير براى پيشگيرى ... دست به هفت تير دوستدار تير و کمان زخمى که تير مى کشد سرلوله هفت تير يا تفنگ شاه تير واژه هاى شامل تير ـ (86) : 1 , 2 , 3 , 4